تبليغاتX

                                       سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

پرستوی افق

چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385


 

زندگي همچون پيازي است که هر لايه ان را ورق زدم مرا به گريه انداخت
 
 
در زماني که وفا قصه برف زمستان است و صداقت گل نايابي دورپاک شقايقها عابر بي عاطفه غم عشق
جاري است به چه کسي بايدگفت با توانسانم با تو زنده ام با تو هستم وخوشبخت ترين هرگز فراموشم نكن ...بيادم باش بيادتم
 
 
چشمم در انتظار تو تار شد نيامدي سالي گذشت باز بهار شد نيامدي بعدازتوسال هاست هنوزهم نشسته ام داغت به دل هزار هزار شد نيامدي
 
 
اي کاش مردم مثل شب يلدا تا صبح بيدار مي ماندند اي کاش مردم مثل شب کريسمس تا صبح بيدار مي ماندند اي کاش مردم مثل شب تحويل سال تا صبح بيدار مي ما ندند و و اي کاش مردم هميشه شب تا صبح بيدار مي ما ندند و براي يکديگر از زندگي / اميد / عشق/ و اينده صحبت ميکر دند اگر روزگارمان و روزهايمان سياه است اي کاش هيچ وقت صبح نمي شد
 
 
فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران... زلال كه باشي، آسمان در توست
 
" تا بدان رسيد دانش من, تا همي که بدانم نا دانم"
(( حکيم ابو علي سينا ))

 


 

10:56  | پرستوي دلشكسته   | 

چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385


 

زندگي همچون پيازي است که هر لايه ان را ورق زدم مرا به گريه انداخت
 
 
در زماني که وفا قصه برف زمستان است و صداقت گل نايابي دورپاک شقايقها عابر بي عاطفه غم عشق
جاري است به چه کسي بايدگفت با توانسانم با تو زنده ام با تو هستم وخوشبخت ترين هرگز فراموشم نكن ...بيادم باش بيادتم
 
 
چشمم در انتظار تو تار شد نيامدي سالي گذشت باز بهار شد نيامدي بعدازتوسال هاست هنوزهم نشسته ام داغت به دل هزار هزار شد نيامدي
 
 
اي کاش مردم مثل شب يلدا تا صبح بيدار مي ماندند اي کاش مردم مثل شب کريسمس تا صبح بيدار مي ماندند اي کاش مردم مثل شب تحويل سال تا صبح بيدار مي ما ندند و و اي کاش مردم هميشه شب تا صبح بيدار مي ما ندند و براي يکديگر از زندگي / اميد / عشق/ و اينده صحبت ميکر دند اگر روزگارمان و روزهايمان سياه است اي کاش هيچ وقت صبح نمي شد
 
 
فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران... زلال كه باشي، آسمان در توست
 
" تا بدان رسيد دانش من, تا همي که بدانم نا دانم"
(( حکيم ابو علي سينا ))

 


 

10:55  | پرستوي دلشكسته   | 

دوشنبه بیست و ششم تیر 1385


 

گفتی :" آسمان انتقام تو را , از من گرفت ."
گفتم : "من دعا نکردم ."
گفتی :" او به من وفا نکرد."
گفتم : " حالا مثل من شدی ! بی وفایی , تور ا شکست !"
گفتی  : " به تلخی مرگ نیلوفر ها شکستم ."
گفتم :" تنها دل شکسته , هیچ مرهمی ندارد !"
گفتی :" دستانت را به دستان من بسپار !"
گفتم :" یک بار سپردم و آواره شدم ."
گفتی :" قسم به عشق , این با من مجنونم !"
گفتم :" قسم به شب به آسمان دل سپرده ام !"
گفتی :" چتر دلم را پناه دلت می کنم !"
گفتم :" باران , سهمی از زندگی من است ."
گفتی :" زیر باران خیس و بی پناه می شوی ."
گفتم :" خیس شدن دلیل دیوانگی من است ."
گفتی :"بگذار من شاهزاده ی قلبت باشم !"
گفتم :" قلبم سال هاست با زخمی کهنه , زندگی می کند !"
گفتی :" من آمدم تا مرهم دلت باشم ."
گفتم :" دل ناز پونه ها , مرهم دلم هستند."
گفتی :"دل به من بسپار!"
گفتم :" دلت در هیاهوی بی وفایی دیگری ست."
گفتی :" تو منتظر من بودی !"
گفتم :" مدت هاست انتظار را , در نقاشی رویاهای محالم رنگ آمیزی می کنم ... و تو , دلت هنوز اسیر بی او بودن است."
گفتی :" از روزگار بی وفا دلم گرفته !"
گفتم :" دل به دریا بسپار و از غم رها شو !"
گفتی:" دلت با من نا مهربان نبود."
گفتم :" دل تو بی وفایی را , بر قاب آبی اش نوشت."
گفتی:" با هم ازاین دیارسفر کنیم ."
گفتم :" تو سفر کردی و من تنها شدم ."
گفتی :" این بار, تو همراه من بیا!"
گفتم :" برو , من این دیار را عاشقانه دوست دارم !"
گفتی :" او مثل تو عاشق نبود."
گفتم :" عاشقی درد سختی بود!"
گفتی:" این بار من عاشقم !"
گفتم:" پس برگرد!...به سرزمینی
که به نیت چشمانش دلم را اواره کردی ...
برگرد من سالهاست , بی تو نفس می کشم


 

9:1  | پرستوي دلشكسته   | 

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385


 

ولادت حضرت  فاطمه رو به شما دوستان گرامي تبريك ميگويم

من اين روز رو به تمام مادران ايران زمين تبريك مي گويم

 

روزت مبارك مادر عزيزم

 


 

9:31  | پرستوي دلشكسته   | 

جمعه بیست و سوم تیر 1385


 

 

 

عشق يك تنفس آسماني از هواي بهشت است.
آدمي دايره نيست كه يك كانون داشته باشد، بيضي است و داراي دو
كانون، يك كانونش افعال است و كانون ديگرش افكار.
خدا منتهاي عظمت عالم خلقت است، عشق منتهاي عظمت آدمي.
وقتي كه قلب خشك شود، چشم نيز خشك مي شود.
دوست داشتن يك موجود ، شفاف كردن اوست

 
عشق از گياه عشقه گرفته شده است عشقه
گياهي است که به دور درخت مي پيچد و از عصاره درخت مي نوشد اما درخت با پژمرده شدن ان گياه نيز نابود مي شود و عشق در عرفان يعني گذشتن از من براي رسيدن
به خود

 


 

10:41  | پرستوي دلشكسته   | 

جمعه شانزدهم تیر 1385


 

  

    امروز براتون چند تا دوبيتي انتخاب كردم  

سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ، ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ، در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
× × × × × × ×
در حیرتم از َمرام این مردم پست ، این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت به کشندش ز جفا ، چون ُمرد به عزت ببرندش سره دست
× × × × × × ×
چـرا وقتـی كـه راه زندگـی همـوار می گـردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بد مستی
به وقت تنگدستی مومن و دین دار می گردد
× × × × × × ×
تا توانی بگریز از یار بد ، یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند ، یار بد بر جان و بر ایمان زند
× × × × × × ×
عشق چون در سینه ام بیدار شد، از طلب ، پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم ، من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم
× × × × × × ×
هر کس بد ما به خلق گوید ، ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم
× × × × × × ×
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم  ، صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
× × × × × × ×
گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم ، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه را داد چو برداشت لبش ازلب من ، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم
× × × × × × ×
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
× × × × × × ×
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که  ز آدمی پس از مرگ چه ماند ، لطف است و محبت است و باقی همه هیچ

    

 


 

10:17  | پرستوي دلشكسته   | 

شنبه دهم تیر 1385


 

خنجر برام بیارید
من از تبار دردم
 عمریه بی طلوعم
 مثله غروبی سردم
آیینه دار غربت
با ادمها غریبه
حوای چشمهای من
 در حسرت یه سیبه
تاریکه سرنوشتم
فانوس من شکسته
عمریه بغضی سنگین
راه گلمو بسته
از شب به شب رسیدم
از کوچه ها به بن بست
ای ادمهای سرخوش
جایی برای من هست؟
شب گرد قصه ی عشق
تنها .و بی پناهم
اشکم رو گونه ها ت بود
من سردی یه آهم


 

9:49  | پرستوي دلشكسته   | 

سه شنبه ششم تیر 1385


 

                        

معنی دوستت دارم یعنی چه؟

د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام

و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .

ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .

م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی        

 


 

11:53  | پرستوي دلشكسته   | 

شنبه سوم تیر 1385


 

 

 

دوست دارم هر روز پنج بار پنجره ی روحم را به سوی تو باز کنم و عاشقانه با تو حرف بزنم.

 

دوست دارم هر وقت دفتر شعرممه آلود می شود و تن حرفهایم درد می گیرد،آنها را به ملاقات تو بفرستم.

 

دوست دارم وقتی با تو گفتگو می کنم ،هیچ کبوتری میان حرفم نپرد و آنقدر محو زیبایی تو باشم که حتی اگر زمین از سقف هستی فرو بیفتد،پلک بر هم نزنم.

 

علفها و زنجره ها به من گفته اند تو دروازه ی مهربانی ات را را به روی گناهکارترین صداها نیز نمی بندی. تو همه را دوست داری.

 

مردابی کهنه می گفت اگر خدا مرا دوست ندارد،پس چرا مدام نیلوفران را به سوی من می فرستد؟

 

دوست دارم همیشه در من جاری باشی و سلولهایم در نام تو زندگی کنند

.

مهربانا چه کنم با این گناهانی که مرا از تو دور کرده اند؟دیر سالی ست که در قفس نفس زندانی ام و هیچ پرنده ای به من جرعه ای پرواز نمی نوشاند.

 

آفریدگارا!از آینه ها بخواه غبار گناه را از چهره من بر گیرند و به فرشته ها بگو با من آشتی کنند.

 

دوست دارم دستان گناهکارم را به سوی تو دراز کنم و یقین دارم    

  دستهایم را به گرمی خواهی فشرد .قناریها و شب بوها به من گفته اند تو همه را دوست داری...

 

 


 

11:3  | پرستوي دلشكسته   | 

جمعه دوم تیر 1385


 

               

براي ديدن تو

 براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
 
تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم
براي ديدن تو. آسمونو شكافتم
 
ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم
 
برا ديدين تو خارا رو سجده كردم
 
به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم
براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
 
برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
 
براي ديدن تو از درياها گذشتم
 
دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم
 
براي ديدن تو شدم مث پنجره
 
اشاره هات محاله از ياد چشمام بره
 
براي ديدين تو سوار موجا شدم
 
چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم
 
براي ديدن تو عمري مسافر شدن
 
به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
 
براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير
 
نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير
 
براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم
 
طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم
براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم
 
بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم
 
براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم
 
خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم
 
براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا
 
سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما
 
براي ديدن تو چه دردايي كشيدم
 
تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم
 
براي ديدن تو از خواب گل و پروندم
 
چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
 
براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم
 
سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم
براي ديدن تو قامت غصه خم شد
 
انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد
 
براي ديدن تو نياز نبود بگردم
 
تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

این شعر رو تقدیم می کنم به پدر عزیزم

که امروز بعد از ۳ماه می بینمش

 

 

 


 

11:36  | پرستوي دلشكسته   | 

پنجشنبه یکم تیر 1385


 

این گل رو تقدیم می کنم به یک دوست عزبز و گرامی


 

9:38  | پرستوي دلشكسته   |