لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ،آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگين ، پله های رو به پايين
سقف های سرد و سنگين ، اسمتنهای اجاری
با نگاهی سر شکسته ، چشمهايی پينه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلي های خميده ، ميز های صف کشيده
خنده های لب پريده ، گريه های اختياری
عصر جدول های خالی ، پارک های اين حوالی
پرسه های بی خيالی ، نيمکتهای خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی ميز خالی من ، صفحه باز حوادث
در ستون تسليتها، نامی از ما يادگاری

12:8  | پرستوي دلشكسته |









