
بهاررا باورکنباز كن پنجرهها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است ...
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دل تنگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن
فريدون مشيری
12:46  | پرستوي دلشكسته |






