
امشب خيلي دلم گرفته است دلم هواي اورا كرده
دلم شانه هاي او را مي طلبد كه سرم روي آن بگذارم و تا سپيده صبح گريه
سر بدهم و او هم موهاي من را نوازش کند و دل داريم بدهد
كاش الان پیش من بود و با حرف هاي اميد بخشش دوباره روح را در كالبدم
قرارمي داد وجان تازه اي دوباره بهم مي بخشيد
فقط مي دانم .... می دانم ....... که دوستش دارم تا آخرين نفس
اما نمي دانم چرا گاهي عشق محبت جاي خود را به شك دودلي مي دهد و
روحم را مانند درختي كه موريانه به اون حمله بر مي شود مي خورد و مي سوزاند .
كاش از اين شك دودلي رها مي شدم و بر بلند ترین و مرتفع ترین قله کوه بایستم و
آزادانه فرياد مي زدم دوستت دارم و براي بدست آوردنت اگر لازم باشد با تمام دنيا
مي جنگم گرچه مي دانم زندگي زورش از من بيشتر است و مرا مغلوب خود مي كند
اما اگر درصدی باشد که به تو برسم برای همیشه از تلاش خود دست نمي كشم
تنها مشكل اين است كه گاهی با خود می گویم :
آيا او هم مرا دوست دارد و حاضر است او هم مانند من با روزگار بيرحم و سنگدل
بجنگد يا نه!!!!!!!!!!
گاهي اوقات با خود مي گويم بروم به او بگويم كه چقدر برايم با ارزش عزيز است
و به اندازه تمام گلبول هاي قرمزم كه روي هر كدوم آنها يك جمله حك شده
((دوستت دارم)) دوستش دارم اما دوباره به خودم نهيب
مي زنم نه نه نه ......
شايد اگر او بفهمد بشدت از من بيزار شود و جاي احترام را تفرت بگيرد و
من اورا براي هميشه از دست بدم
من به همين ديدارهاي خيلي كوتاه راضي هستم شايد سرنوشت من هم اين طور
رقم خورده كه در حرارت عشق او بسوزم دم نزنم
كاش مي شد سرنوشتم را بشكافم و آن طوركه خودم مي خوام ازسر بگيرم و ببافم
اي كاش او بداند بعد از خدا او را با تمام وجودم مي پرسم
كاش مي شد اکنون در كنار ساحل بودم و با نگرستن به غروب پاييز درباره او
مي نوشتم
مي نوشتم
مي نوشتم
تا شاید یک لیلی مجنون دیگر به وجو آیند
اي كاش .........................
همين ای كاش ها زندگي ام را نابود كرده است

22:52  | پرستوي دلشكسته |



