تبليغاتX

                                       سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

پرستوی افق

یکشنبه بیست و دوم مهر 1386


 

امشب خيلي دلم گرفته است                 دلم هواي اورا كرده

دلم شانه هاي او را مي طلبد كه سرم روي آن بگذارم و تا سپيده صبح گريه

سر بدهم و او هم موهاي من را نوازش کند و دل داريم بدهد

كاش الان پیش من بود و با حرف هاي اميد بخشش دوباره روح را در كالبدم

قرارمي داد وجان تازه اي دوباره  بهم مي بخشيد

فقط مي دانم .... می دانم ....... که دوستش دارم تا آخرين نفس

اما نمي دانم چرا گاهي عشق محبت جاي خود را به شك دودلي مي دهد و

روحم را مانند درختي كه موريانه به اون حمله بر مي شود مي خورد و مي سوزاند .

كاش از اين شك دودلي رها مي شدم و بر بلند ترین و مرتفع ترین قله کوه بایستم و

آزادانه فرياد مي زدم  دوستت دارم و براي بدست آوردنت اگر لازم باشد با تمام دنيا

 مي جنگم گرچه مي دانم زندگي زورش از من بيشتر است و مرا مغلوب خود مي كند

 اما اگر درصدی باشد که به تو برسم برای همیشه از تلاش خود دست نمي كشم

تنها مشكل اين است كه گاهی با خود می گویم :

آيا او هم مرا دوست دارد و حاضر است او هم مانند من با روزگار بيرحم و سنگدل

بجنگد يا نه!!!!!!!!!!

گاهي اوقات با خود مي گويم بروم به او بگويم كه چقدر برايم با ارزش عزيز است

و به اندازه تمام گلبول هاي قرمزم كه روي هر كدوم آنها يك جمله حك شده

((دوستت دارم)) دوستش دارم اما دوباره به خودم نهيب

مي زنم نه نه نه ......

شايد اگر او بفهمد بشدت از من بيزار شود و جاي احترام را تفرت بگيرد و

من اورا براي هميشه  از دست بدم

من به همين ديدارهاي خيلي كوتاه راضي هستم شايد سرنوشت من هم اين طور

رقم خورده كه در حرارت عشق او بسوزم دم نزنم

كاش مي شد سرنوشتم را بشكافم و آن طوركه خودم مي خوام ازسر بگيرم و ببافم

اي كاش او بداند بعد از خدا او را با تمام وجودم مي پرسم

كاش مي شد اکنون در كنار ساحل بودم  و با نگرستن به غروب پاييز درباره او

 مي نوشتم

 مي نوشتم

مي نوشتم

تا شاید یک لیلی مجنون دیگر به وجو آیند

اي كاش .........................

همين ای كاش ها زندگي ام را نابود كرده است

 


 

22:52  | پرستوي دلشكسته   | 

شنبه چهاردهم مهر 1386


 

به هر كجا مي نگرم دوستت دارم

به تو نگاه می کنم
به دور دست
به نقطه تاریک عمرم
به جایی نگاه می کنم که روزی به واسطه تو
بر قله آن می ایستادم
به جاده نگاه مي کنم
جاده ای که روزی همه دلخوشی من بود
روزی گفتم تنهایی خیلی تنها
گفتی با تنهایی تنها ترم
به خود می گویم که چرا
که چرا رفت و نگاه نکرد
چرا چشمان خسته و گریان مرا ندید
چرا رفت وعشق را با خود برد
بازهم به دور دست نگاه می کنم
بازهم به نقطه ای سیاه نگاه می کنم
چشمهایم را مي بندم
چشمهایم را از جاده بر می گردانم
آن روز یادت هست
آن روز را به یاد می آوری
روزی که به تو گفتم دوستت دارم
روزی را که قلبم را به تو تقدیم كردم
روزی که پلک هایم قدرت زدن نداشت
چون چشم هایم به چشمانت خیره بود  
روزی را به یاد می آوری
که عاشقانه از درد هایم برایت سخن گفتم
آن را برای تو کنار گذاشته ام
قلبم را می گویم
قلبی است که از غصه و درد سنگینه

قلبی که مالامال از محبت خالیست

 


 

22:4  | پرستوي دلشكسته   | 

دوشنبه نهم مهر 1386


 

 

شهادت مرد مردان حضرت علی (ع ) را به همه شما مسلمانان جهان

تسلیت عرض می کنم

خدایا قسمت می دم به این روزهای عزیز به همه تن سلامت بده مادر منم شفا بده

حالش خوب بشه

دوستان عزیز توی این شب های قدر ما رو هم فراموش نکنید از خدا بخواهید

 لباس عافیت به تن مادرم بکنه

 

 


 

9:44  | پرستوي دلشكسته   | 

یکشنبه یکم مهر 1386


 

                

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پرازرازي . زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي  خاك گلدانم

تو درياي تريني آبي  و آرام  و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان وآبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

 


 

22:47  | پرستوي دلشكسته   |