تبليغاتX

                                       سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

پرستوی افق

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

عید و شب یلدای همتون مبارک باشه
 

شب یلدا

گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست

سیاوش کسرایی

 

 

در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین،

 استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است

. چند بیت شع از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی

 از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود – سعدی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ

بیدار شو که در شب یلدای نیستی
در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب

همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی

هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا – ناصر خسرو

کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا – مسعود سعد

شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک
تابنده روز را شب یلدا همی کند – مسعود سعد

نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند – منوچهری

روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوری

اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع
با شب یلدا درآویزم چو شمع – اقبال لاهوری

چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند – اقبال لاهوری


يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان

. يلدا شب گره زلف يار است:
معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيد

ه و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است.

 شب اعتماد بر الطاف كارساز است:
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.
يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.
در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام

 دل نستاند، مرده اى بيش نيست:
هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد!
يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر

 گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق

، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت

، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش است 

 

 جشن شب يلداي مادر بزرگ ها

 


 

17:30  | پرستوي دلشكسته   | 

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

به نام حضرت عشق
 

 

ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم

ما کشته ی آن مهرخ خورشید کلاهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم

صد شور نهان با ما   تاب و تب جان با ما

در این سر بی سامان  غم های جهان با ما

 

با ساز و نی  با جام می  با یاد وی

شوری دگر اندازیم در میکده ی جان

جمع مستان غزل خوانیم

همه مستان سر اندازیم

سر اندازیم سر افرازیم

جز این هنر ندانیم که هرچه میتوانیم

غم از دل ها بر اندازیم براندازیم

 

ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم

ما کشته ی آن مهرخ خورشید کلاهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم

صد شور نهان با ما   تاب و تب جان با ما

در این سر بی سامان  غم های جهان با ما


 

22:9  | پرستوي دلشكسته   | 

دوشنبه نوزدهم آذر 1386

سايبان آرامش ما ، ماييم
 


در هواي دو گانگي ، تازگي چهره ها پژمرد.
بياييد از سايه - روشن برويم.
بر لب شبنم بايستيم، در برگ فرود آييم.
و اگر جا پايي ديديم ، مسافر كهن را از پي برويم.
برگرديم، و نهراسيم، در ايوان آن روزگاران ، نوشابه جادو سر كشيم.
شب بوي ترانه ببوييم، چهره خود گم كنيم.
از روزن آن سوها بنگريم، در به نوازش خطر بگشاييم.
خود روي دلهره پرپر كنيم.
نياويزيم، نه به بند گريز، نه به دامان پناه.
نشتابيم ، نه به سوي روشن نزديك ، نه به سمت مبهم دور.
عطش را بنشانيم ، پس به چشمه رويم.
دم صبح ، دشمن را بشناسيم ، و به خورشيد اشاره كنيم.
مانديم در برابر هيچ ، خم شديم در برابر هيچ ، پس نماز ما در را نشكنيم.
برخيزيم ، و دعا كنيم:
لب ما شيار عطر خاموشي باد!
نزديك ما شب بي دردي است ، دوري كنيم.
كنار ما ريشه بي شوري است، بر كنيم.
و نلرزيم ، پا در لجن نهيم ، مرداب را به تپش در آييم.
آتش را بشويم، ني زار همهمه را خاكستر كنيم.
قطره را بشويم، دريا را در نوسان آييم.
و اين نسيم ، بوزيم ، و جاودان بوزيم.
و اين خزنده ، خم شويم ، و بينا خم شويم.
و اين گودال ، فرود آييم ، و بي پروا فرود آييم.
برخورد خيمه زنيم ، سايبان آرامش ما ، ماييم.
ما وزش صخره ايم ، ما صخره وزنده ايم.
ما شب گاميم، ما گام شبانه ايم.
پروازيم ، و چشم براه پرنده ايم.
تراوش آبيم، و در انتظار سبوييم.
در ميوه چيني بي گاه، رويا را نارس چيدند، و ترديد از رسيدگي پوسيد.
بياييد از شوره زار خوب و بد برويم.
چون جويبار، آيينه روان باشيم : به درخت ، درخت را پاسخ دهيم.
و دو كران خود را هر لحظه بيافرينيم، هر لحظه رها سازيم.
برويم ، برويم، و بيكراني را زمزمه كنيم.

                                                       سهراب سپهری


 

12:43  | پرستوي دلشكسته   | 

یکشنبه یازدهم آذر 1386

بارانی ترین لحظه زندگی
 

 



زندگی راز گل سرخ است. برای زندگی کردن نیازمند بودنم.

زندگی دو روی دارد. یه روز آفتابی و یه روز ابری.

باید ابرهای سیاه را در پستوی وجودم پنهان کنم و روشنی ها را

به دیوار عمرم هدیه دهم.

 آن زمان که ابرهای سیاه بر سکوت دقایقم سلطه داشتند و دستان تنهایم در

 برابر صخره های سرنوشت به لرزش درآمده بودند وصدای شکستن امواج

 روحم،رگ های حیاتم را به ارتعاش وا می داشت؛ آن روزها قلبم صحنه

کشمکش عقل و احساس بود. در آن لحظات غریبی و تنهایی کم کم زنگارهای

 آیینه امیدم با زمزمه های شیرین بودن صیقل یافت. من ایمان را به

لحظه های خالی عمرم هدیه کرده بودم تا زنگار پنجره های گردوغبارگرفته را

 بزداید واشک شوق را برساحت دلتنگی هایم جاری کند وباران مهربرگل های

 همدلی ببارد و دررگ های خشک چوبی ام، شبنم عشق تراویدن آغاز کند

و نوری از خورشید، امید در فانوس وجودم، قناری خسته روح را تسلی دهد

و ماهی های شیشه ای احساسم بر خاکستر بی تفاوتی خود بنگرند و من با

 شکستن میله های ناامیدی بر دست بی وفای روزگار مهر ضربدر بزنم و بذر

دوستی ومحبت را در دل ها بنشانم تا با کویر پر از اضطراب خداحافظی کنم

و بارانی ترین لحظه های زیستن را بر وجودم جاری نمایم.


 

12:15  | پرستوي دلشكسته   | 

دوشنبه پنجم آذر 1386

وعده ی ما لب دریا
 

 

شرمنده یک مقدار زیاده اما ارزش خوندن داره

   شعر زیبایی از مریم حیدر زاده ست.

 

روی عکسا گرد و خاکه ،  بیشتر دلا هلاکه
قحطی گلای پونه ست ، تقدیرا دست زمونه ست
عهد و پیمونا شکسته ، رشته ی دلا گسسته
 تقویما رو ماه تیره ،  زندونا پر اسیره
آدما یا همه مردن ، یا که مات و دل سپردن
 عصر ما عصر فریبه ،عصر اسمای غریبه
 عصر پژمردن گلدون ، چترای سیاه تو بارون
 مرگ آواز قناری،مرگ عکس یادگاری
 تا دلت بخواد شکایت،غصه ها تا بینهایت
 دلای آدما تنگه ،غصه هم گاهی قشنگه
چشما خونه ی سواله ،مهربون شدن محاله
 حک شده روی هر دیواری ، که چرا دوسم نداری
 خونه هامون پر نرده ، پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر ، تا بخوای عاشق و شاعر
شبا سرد و بی عروسک ، دلای شکسته از شک
زلفای خیلی پریشون ، خط زدن رو اسم مجنون
شهری که سرش شلوغه ، وعده هاش همه دروغه
چشمای خیره به جاده ، عشوه های نخریده
آسمونا پر دوده ، قلب عاشقا کبوده
 گونه ی گلدونا زرده ، رفته و بر نمی گرده
آدما بی سرگذشتن ، آهوا بدون دشتن
دفترا بدون امضا ، ماهیان بدون دریا
تشنه ها هلاک آبن ، همه حرفا بی جوابن
 نصف زندگی نگاهه ، بقیش همه گناهه
 خدا رو انگار گذاشتن ، رو زمن و بر نداشتن
در و دیوارا سیاهه ، آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت، وقت که شد شاید عبادت
 خدا مال غصه هاته ، وقتی غم داری خداته
روی اینه ها غباره، شیشه ی پنجره ی تاره
بغضا بی صدا و کاله ، همه از فکر و خیاله
قلک خوبیا خالی ، مهربونیا خیالی
قفسا پر پرنده ، لبای بدون خنده
نه شنیدنی نه گوشی ، نه گلی نه گلفروشی
 مرگ جشنای تولد ، مرگ اون دلی که گم شد
خستگی بی اعتمادی ، شک و تردید زیادی
امتحان مکرر ، لونه های بی کبوتر
مشقامون بدون امضا ، اسممون همیشه رسوا
نمره های عشقمون تک، بامامون بدون لک لک
همه غایب تو دفتر ، مث بالای کبوتر
 خونه ها بدون باغچه ، بدون حافظ و طاقچه
نه برای عشق میلی، نه کسی به فکر لیلی
دیگه پشت در بسته ، کسی بیدار ننشسته
نه کسی نه انتظاری ، نه صدای بی قراری
واسه عاشقی که دیره ، لااقل دلت نگیره
کاش تو قحطی شقایق، باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تو دریا ، من و تو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن ، نمی گن اگه ببینن
انقدر می ریم که ساحل ، از من و تو بشه غافل
قایق و با هم می رونیم ، می ریم اونجاها می مونیم
جایی که نه آسمونش ، نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش ، نه صدای گلفروشش
مث اینجا ‌آهنی نیست ، خوبه اما گفتنی نیست
پس ببین یادت بمونه ، کسی ام اینو ندونه
 زنده بودیم اگه فردا ، وعده ی ما لب دریا
صبح پاشو بدون ساعت ، که فراموش بشه عادت
نره از یاد تو زیبا ، وعده ی ما لب دریا

 مریم حیدر زاده

 


 

15:40  | پرستوي دلشكسته   |