تبليغاتX

                                       سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم
 

پرستوی افق

شنبه بیست و نهم دی 1386


 


 

11:10  | پرستوي دلشكسته   | 

یکشنبه شانزدهم دی 1386

تنهای ........تنها
 

 

 

تنها در بی چراغی شب ها می رفتم

دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود. 
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود. 
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد. 
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود. 
 

تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟.......تنها. 
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم. 
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند، 
درها عبور غمناك مرا مي جستند. 
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم. 
 

ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي. 
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت: 
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه  
تپش هايم. 
من از برگ ريز سرد ستاره ها گذشته ام 
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم. 
دستم را به سراسر شب كشيدم ،  
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد. 
خوشه فضا را فشردم، 
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد. 
و سرانجام  
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم. 
 
ميان ما سرگرداني بيابان هاست. 
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست. 
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست.  
 
سهراب


 

17:46  | پرستوي دلشكسته   | 

جمعه هفتم دی 1386


 

 

 

مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد

 

در دايره حضورش تو را به من نشان دهد

 

مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم

 

هر وقت دلم هواي تو را كرد

 

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت كنند

 

مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم

 

كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند

 

دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد

 

مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند

 

پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار مرا هم شنيدند

 

عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند...

عید غدیر خم  برهمگان مبارک باد.


 

16:4  | پرستوي دلشكسته   |